حراجي شيطان
كسي از او پرسيد: «اين وسيله چيست؟»
شيطان پاسخ داد: «اين نوميدي و افسردگيست.»
آن مرد با حيرت گفت: «چرا اين قدر گران است؟»
شيطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد: «چون اين مؤثرترين وسيلة من است. هرگاه ساير ابزارم بياثر ميشوند، فقط با اين وسيله ميتوانم در قلب انسانها رخنه كنم و كاري را به انجام برسانم. اگر فقط موفق شوم كسي را به احساس نوميدي، دلسردي و اندوه وا دارم، ميتوانم با او هر آنچه ميخواهم بكنم. من اين وسيله را در مورد تمامي انسانها به كار بردهام. به همين دليل اين قدر كهنه است.
مرد گدا
اما مرد هميشه سکه نقره را انتخاب ميکرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد مي آمدند و دو سکه به او نشان مي دادند و ان مرد هميشه سکه نقره را انتخاب مي کرد.
تا اينکه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينکه او را آنطور دست مي انداختند ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند سکه طلا را بردار. اينطوري هم پول بيشتري گيرت مي آيد و هم ديگر دستت نمي اندازند. مرد پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست اما اگر سکه طلا را بردار م ديگر مردم به من پول نميدهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن هايم. شما نمي دانيد تا حالا با اين کلک چقدر پول گير آورده ام.
«اگر کاري که مي کني هوشمندانه باشد هيچ اشکالي ندارد که تو را احمق بدانند
كلامي از خداي رحمان
برگشت به پشتش نگريست دوجای پاراديد .. ازخدا پرسيد اين ردپاها متعلق به کيست ؟
خدا گفت : من وتو . اوگفت چرا دربعضی جاها جای پای یک نفراست ؟
خداگفت آن ها متعلق به سختی هاست ... اوباصدای شکوه آميزی گفت: پس تو مرا درهنگام سختی ها تنها گذاشتی؟ ...
خداوند باصدايی آرام گفت : نه ! آنها متعلق به من است که تو را هنگام سختی ها بردوش ميبردم ...
گفته ها و گوهرهای زیباي عرفا
جملات عرفاني
"امام حسن(ع)"
کارهاي بزرگ را به کساني مي دهند که توانايي شان را در انجام کارهاي کوچک به اثبات رسانده اند
"امرسون"
يک روز زندگي با روشن بيني بهتر از صد سال عمر در تاريکي است
"بودا"
مقام نيست که انسان را مي سازد،انسان است که مقام را مي سازد
"ژان ژاک روسو"
انسان همانند رودخانه است،هر چه عميق تر باشد،آرام تر است
"مونتسکيو"
غالباً مشکلات عبارت است از آن چيزهايي که خيال ما آن ها را بزرگ کرده است
"نيما يوشيج"
خردمند،وظيفه را وسيله امرار معاش قرار نمي دهد،بلکه وظيفه براي او هدف زندگي است
"کنفوسيوس"
زيبايي،ناپايدار و فضيلت جاودانه است
"گوته"
تنها آرزو کردن شرط نيست،تلاش براي تحقق آن هم شرط است
"آندرسن"
نادر ترين و لازم ترين شجاعت انسان صبر است
"برنارد دوسن پير"
خدا به روایت ملاصدرا
ملاصدرا می گوید
خداوند بينهايت است و لامكان و بي زمان
اما به قدر فهم تو كوچك ميشود
و به قدر نياز تو فرود ميآيد، و به قدر آرزوي تو گسترده ميشود،
و به قدر ايمان تو كارگشا ميشود،
و به قدر نخ پير زنان دوزنده باريك ميشود،
و به قدر دل اميدواران گرم ميشود...
پــدر ميشود يتيمان را و مادر.
برادر ميشود محتاجان برادري را.
همسر ميشود بي همسر ماندگان را.
طفل ميشود عقيمان را.
اميد ميشود نااميدان را.
راه ميشود گمگشتگان را.
نور ميشود در تاريكي ماندگان را.
شمشير ميشود رزمندگان را.
عصا ميشود پيران را.
عشق ميشود محتاجانِ به عشق را...
خداوند همه چيز ميشود همه كس را.
به شرط اعتقاد؛ به شرط پاكي دل؛ به شرط طهارت روح؛
به شرط پرهيز از معامله با ابليس.
بشوييد قلبهايتان را از هر احساس ناروا!
و مغزهايتان را از هر انديشه خلاف،
و زبانهايتان را از هر گفتار ِناپاك،
و دستهايتان را از هر آلودگي در بازار...
و بپرهيزيد از ناجوانمرديها، ناراستيها، نامردميها!
چنين كنيد تا ببينيد كه خداوند، چگونه بر سفرهي شما، با كاسهيي خوراك و تكهاي نان مينشيند و بر بند تاب، با كودكانتان تاب ميخورد، و در دكان شما كفههاي ترازويتان را ميزان ميكند
و "در كوچههاي خلوت شب با شما آواز ميخواند"
مگر از زندگي چه ميخواهيد،
كه در خدايي خدا يافت نميشود، كه به شيطان پناه ميبريد؟
بي اعتنا به حقيران ِ در روح..
كوتاه ميپرد و سنگين. جز مردار به هيچ چيز نميانديشد.
پادشاه جهان
یک داستان واقعی
خانمي
با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار دست دوز و کهنه در شهر بوستن از قطار
پايين آمدند و بدون هيچ قرار قبلي راهي دفتر رييس دانشگاه هاروارد شدند.
منشي فوراً متوجه شد اين زوج روستايي هيچ کاري در هاروارد ندارند و احتمالاً
اشتباهی وارد دانشگاه شده اند.
مرد به آرامي گفت: «مايل هستيم رييس را ببينيم.»
منشي با بي حوصلگي گفت: «ايشان امروز گرفتارند.»
خانم جواب داد: « ما منتظر خواهيم شد.»
منشي ساعتها آنها را ناديده گرفت و به اين اميد بود که بالاخره دلسرد شوند و پي
کارشان بروند، اما اين طور نشد.
منشي که دید زوج روستایی پی کارشان نمی روند سرانجام تصميم گرفت برای ملاقات با
رییس از او اجازه بگیرد و رییس نیز بالاجبار پذیرفت.
رييس با اوقات تلخي آهي کشيد و از دل رضایت نداشت که با آنها ملاقات کند.
به علاوه از اينکه اشخاصی با لباس کتان و راه راه وکت وشلواري دست دوز و کهنه وارد
دفترش شده، خوشش نمي آمد.
خانم به او گفت: «ما پسري داشتيم که يک سال در هاروارد درس خواند. وي اينجا راضي
بود. اما حدود يک سال پيش در حادثه اي کشته شد. شوهرم و من دوست داريم بنايي به
يادبود او در دانشگاه بنا کنيم.»
رييس با غيظ گفت :« خانم محترم ما نمي توانيم براي هرکسي که به هاروارد مي آيد و
مي ميرد، بنايي برپا کنيم. اگر اين کار را بکنيم، اينجا مثل قبرستان مي شود.»
خانم به سرعت توضيح داد: «آه... نه... نمي خواهيم مجسمه بسازيم. فکر کرديم بهتر
باشد ساختماني به هاروارد بدهيم.»
رييس لباس کتان راه راه و کت و شلوار دست دوز و کهنه آن دو را برانداز کرد و گفت:
«يک ساختمان! مي دانيد هزينه ی يک ساختمان چقدر است؟ ارزش ساختمان های موجود در
هاروارد هفت و نيم ميليون دلار است.»
خانم يک لحظه سکوت کرد.
رييس خشنود بود.
شايد حالا مي توانست از شرشان خلاص شود.
زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت: «آيا هزينه راه اندازي دانشگاه همين قدر است؟ پس
چرا خودمان دانشگاه راه نيندازيم؟»
شوهرش سر تکان داد.
رييس سردرگم بود. آقا و خانمِ "ليلاند استنفورد" بلند شدند و راهي
کاليفرنيا شدند، يعني جايي که دانشگاهي ساختند که تا ابد نام آنها را برخود دارد:
دانشگاه استنفورد از بزرگترین دانشگاههای جهان، يادبود پسري که هاروارد به او اهميت نداد
تن آدمی شریف است به جان آدمیت / نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
جملات عرفاني
فقري سخت تر از ناداني نيست و مالي سودمندتر از خرد نيست و هيچ تنهايي اي بدتر از خود پسندي نيست و هيچ شرفي مانند خوش اخلاقي نيست و هيچ عبادتي همسنگ تفکّر نيست
"حضرت محمّد (ص)"
شجاع ترين انسان کسيست که با نفسش بجنگد
اگر از انجام کار خير ناتوان گشتي,از انجام کار شر عاجز باش
"حضرت علي(ع)"
خوشبختي از آن کسانيست که خواهان خوشبختيۀ ديگران باشند
"حضرت زرتشت(ع)"
خوبي يا بدي,تنها زاييده تفکر ماست
"شکسپير"
انسان همان است که خود باور مي کند
"آنتوان چخوف"
وقتي آن چه داريم مي بخشيم,آن چه را نيازمند آنيم دريافت خواهيم کرد
"داگلاس لاوسن"
سرنوشت خود را با افکار تعيين کنيد
"توماس کارلايل"
همه فرضيه کائنات به نحو خطا ناپذيري متوجه يک نفر و در يکي خلاصه شده و آن شما هستيد
"والت وايتمن"
بر هر چيزي که ذهن خود را متمرکز کنيم آن چيز نزد ما بزرگ مي شود
"البرت شوايتزر"
انديشه کردن که چه گويم,بهتر از پشيماني خوردن که چرا گفتم
"سعدي"
زود قضاوت نکنید
به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس میکرد فریاد زد: پدر نگاه کن درختها حرکت میکنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.
کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را میشنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار میکرد، متعجب شده بودند.
ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت میکنند.
زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه میکردند.
باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید.
او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران میبارد، آب روی من چکید.
زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمیکنید؟
مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر میگردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی میتواند ببیند...
بین حق و باطل فقط چهار انگشت فاصله هست . ( حضرت علی علیه السلام )
تصاوير علي هاشم خاني
بنا به درخواست پسر عموي عزيزم كه يه عكاس حرفه ايست از من خواسته بود كه عكس پسرم علي رو تو وبلاگ قرار بدم كه من هم يه صفحه جديد ايجاد كردم كه يك سري عكس در آن قرار ميدم البته اين مطلب بدون ربط به مطالب ديگر وبلاگ است.
راستي دوست داشتيد به وب سايت ايشان كه جزو لينك هاي وبلاگ است هم يه سر بزنيد.درضمن عكس اينجانب كه در پروفايل وبلاگ است و همچنين عكس هاي علي از كارهاي ايشان است كه كاملا طبيعي و بدون ويرايش و دستكاري توسط فتوشاپ تهيه شده است كه از ايشان متشكرم.
محدود کردن ذهن
درمتن زیر نتیجه ی آزمایشات ِایجاد محدودیت برای برخی موجودات زنده عنوان شده، بسیار جالب است ، حتما بخوانید، براستی آنچه تا کنون درباره ناتوانیهای ما به ما گفته شده و سانسور و خفقان چه تاثیر عمیق و پنهانی بر ما ذهن ما دارد: |
نتیجه آزمایشات بر حيوانات به سادگی به ما نشان می دهند که چطور محدوديتهای ذهنی تحميل شده از طرف محیط بر ما تاثیر می گذارد. آزمایشات انجام شده بر کَک، فيل و دلفين مثال خوبی هستند:
ککها حيوانات کوچک جالبي هستند آنها گاز می گيرند و خيلي خوب می پرند آنها به نسبت قدشان قهرمان پرش ارتفاع هستند .اگر يک کک را در ظرفی قرار دهيم از آن بيرون می پرد . پس از مدتي روی ظرف را سرپوش مي گذاريم تا ببينيم چه اتفاقی رخ مي دهد .
کک می پرد و سرش به در ظرف می خورد و پايين می افتد . دوباره می پرد و همان اتفاق مي افتد! اين کار مدتی تکرار میکند . سر انجام در ظرف را بر می داريم و کک دوباره می پرد ولی فقط تا همان ارتفاع! سرپوش برداشته شده درست است و محدوديت فيزيکي رفع شده است ولی کک فکر می کند اين محدوديت همچنان ادامه دارد!
فيلها را مي توان با محدوديت ذهني کنترل کرد . پاي فيلهای سيرک را در مواقعي که
نمايش نمي دهند می بندند . بچه فيلها را با طنابهای بلند و فيلهای بزرگ را با
طنابهای کوتاه به نظر مي آيد که بايد بر عکس باشد زيرا فيلهای پرقدرت به سادگی می
توانند ميخ طنابها را از زمين بيرون بکشند ولی اين کار را نمي کنند !
علت اين است که آنها در بچگی طنابهای بلند
را کشيده اند و سعی کرده اند خود را خلاص کنند و سرانجام روزی تسليم شده دست از اين کار
کشيده اند!
از آن پس آنها تا انتهای طناب می روند و
مي ايستند آنها اين محدوديت را پذيرفته اند.
دکتر ادن رايل يک فيلم آموزشی در مورد محدوديتهای
تحميلي تهيه کرده است . نام اين فيلم "می
توانيد بر خود غلبه کنيد " است .
در اين فيلم يک نوع دلفين در تانک بزرگي از آب قرار مي گيرد نوعي
ماهی که غذای مورد علاقه دلفين است نيز در
تانک ريخته مي شود . دلفين به سرعت ماهيها را مي خورد . دلفين که گرسنه مي شود تعدادي ماهي
ديگر داخل تانک قرار ميگيرند ولي اين بار در ظروف شيشه اي دلفين به سمت آنها مي
آيد ولي هر بار پس از برخورد با محافظ شيشه اي به عقب رانده مي شود پس از مدتي
دلفين از حمله دست مي کشد و وجود ماهيها را نديده مي گيرد . محافظ شيشه اي برداشته
مي شود و ماهيها در داخل تانک به حرکت در مي آيند آيا مي دانيد چه اتفاقي مي افتد
؟ دلفين از گرسنگي مي ميرد غذاي مورد علاقه او در اطرافش فراوان است ولي محدوديتي
که دلفين پذيرفته است او را از گرسنگي مي کشد .
باید این سوال مهم را از خود بپرسیم که چه مقدار از آنچه ما واقعيت می پنداريم، واقعيت نيست بلکه پذيرش ماست؟!"
قوانینی که نیوتن از قلم انداخت
اگر شما از يک صف به صف ديگري رفتيد، سرعت صف قبلي بيشتر از صف فعلي خواهد شد.
قانون تلفن:
اگر شما شماره اي را اشتباه گرفتيد، آن شماره هيچگاه اشغال نخواهد بود.
قانون تعمير:
بعد از اين که دست تان حسابي گريسي شد، بيني شما شروع به خارش خواهد کرد.
قانون کارگاه:
اگر چيزي از دست تان افتاد، قطعاً به پرت ترين گوشه ممکن خواهد خزيد.
قانون معذوريت:
اگر بهانه تان پيش رئيس براي دير آمدن پنچر شدن ماشين تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشين تان، ديرتان خواهد شد.
قانون حمام:
وقتي که خوب زير دوش خيس خورديد تلفن شما زنگ خواهد زد.
قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با يک آشنا وقتي که با کسي هستيد که مايل نيستيد با او ديده شويد افزايش مي يابد.
قانون نتيجه:
وقتي مي خواهيد به کسي ثابت کنيد که يک ماشين کار نمي کند، کار خواهد کرد.
قانون بيومکانيک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با ميزان دسترسي آن نقطه نسبت عکس دارد.
قانون تئاتر:
کساني که صندلي آنها از راه روها دورتر است ديرتر مي آيند.
قانون قهوه:
قبل از اولين جرعه از قهوه داغتان، رئيس تان از شما کاري خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشيد.
تمام تلاش من اینست که هر چه می خوانم را بطور خلاصه و کاربردی در خصوص مدیریت و مطالب انگیزشی در وبلاگ قرار بدهم.