⭐ امتیاز IMDB 7/10
«مورد عجیب بنجامین باتن» از آن فیلمهایی است که ایده اولیه آن بهتنهایی میتواند مخاطب را جذب کند، اما ارزش واقعی فیلم در نحوه تبدیل این ایده به یک روایت منسجم و انسانی است. داستان مردی که برخلاف روند طبیعی زندگی، با گذشت زمان جوانتر میشود، اگر صرفاً بهعنوان یک ایده عجیب مورد استفاده قرار میگرفت، خیلی زود میتوانست به یک تجربه سطحی و نمایشی تبدیل شود. اما فیلم با دقت زیادی این ایده را به بستری برای پرداختن به زمان، زندگی، عشق، جدایی و معنای از دست دادن تبدیل میکند.

یکی از مهمترین نقاط قوت فیلم برای من، داستانپردازی دقیق و کمنقص آن است. فیلم بهخوبی میداند که ویژگی عجیب بنجامین نباید صرفاً یک ابزار داستانی برای متفاوت بودن باشد. این ویژگی باید بر تمام زندگی او و رابطهاش با دیگران تأثیر بگذارد و فیلم نیز دقیقاً همین کار را انجام میدهد.
بنجامین در طول زندگی خود با آدمهای مختلفی مواجه میشود و هرکدام بخشی از مسیر او را شکل میدهند. در نتیجه، فیلم بهتدریج نشان میدهد که متفاوت بودن شرایط جسمانی بنجامین، او را از تجربههای اساسی انسانی جدا نمیکند. او همچنان عاشق میشود، دلبسته میشود، آدمهایی را از دست میدهد و با تغییرات اجتنابناپذیر زندگی روبهرو میشود.
بازیها نیز یکی از دلایل مهم موفقیت فیلم هستند. برد پیت در نقش بنجامین بازی کنترلشده و متناسبی ارائه میدهد. شخصیت او قرار نیست با واکنشهای اغراقآمیز مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد؛ بخش مهمی از جذابیت بنجامین در نوع نگاه آرام و متفاوت او به جهان اطرافش است. کیت بلانشت نیز در نقش دیزی بهخوبی توانسته شخصیتی را شکل دهد که در کنار بنجامین، مسیر متفاوتی را در زندگی طی میکند.
رابطه بنجامین و دیزی زمانی جذابتر میشود که متوجه میشویم مشکل اصلی آنها یک مانع بیرونی معمولی نیست. مشکل اصلی، زمان است. آنها از نظر احساسی به یکدیگر نزدیک میشوند، اما زمان برای هرکدام معنای متفاوتی دارد. همین مسئله باعث میشود رابطه آنها بیش از آنکه صرفاً یک داستان عاشقانه باشد، تبدیل به روایتی درباره ناتوانی انسان در متوقف کردن زمان شود.
از نظر شخصیتپردازی نیز فیلم عملکرد قابل توجهی دارد. بنجامین صرفاً وسیلهای برای نمایش یک پدیده عجیب نیست. او در طول فیلم تغییر میکند، تجربه کسب میکند و از برخورد با آدمها و اتفاقات مختلف تأثیر میپذیرد. همین مسئله باعث میشود ایده فانتزی فیلم در نهایت به یک تجربه انسانی تبدیل شود.
با این حال، فیلم برای من کاملاً بدون نقص نیست. ریتم در بخشهایی بیش از اندازه کند میشود. با توجه به مدت زمان طولانی فیلم، بعضی از قسمتها میتوانستند کوتاهتر و فشردهتر روایت شوند. این کندی در بعضی لحظات باعث میشود ارتباط احساسی مخاطب با روایت کمی از انرژی بیفتد، هرچند که در نهایت به کیفیت کلی فیلم ضربه جدی نمیزند.
در نهایت، The Curious Case of Benjamin Button برای من فیلمی است که ارزشش بیشتر از ایده عجیب اولیه آن است. فیلم از یک مفهوم فانتزی استفاده میکند تا درباره چیزی کاملاً واقعی حرف بزند: اینکه انسان هرچقدر هم بخواهد، نمیتواند در برابر گذر زمان مقاومت کند.
بنجامین ممکن است برخلاف همه ما پیر شود، اما در نهایت همان سرنوشت انسانی را تجربه میکند که همه ما داریم؛ آدمها وارد زندگیمان میشوند، لحظاتی را با ما میگذرانند و سرانجام از ما جدا میشوند.
این وبلاگ، فضای شخصی سعید هاشمخانی برای نوشتن درباره سینما، فیلم و داستانگویی است.